اللهم اشف کل مریض ، پلیز ، اوکی ؟؟؟؟؟؟

درخواست حذف این مطلب

صبح که زیر بارون میرفتم خونه بابا ، وقتی رسیدم همینجوری با خودم حرف میزدم و از ماشین پیاده شدم و واسه خودم خوش بودم با بارون و خدا ، ی چیزی جا گذاشتم تو ماشین یهو گفتم آی خدا این حواس پرتی منم ی درمونی لطفاً ... برگشتم دیدم علی داره هاج و واج نگام میکنه :)))) گفت با کی اینجوری اختلاط میکنی ؟ گفت اوس کریم :) گفت به خدات بگو مواظب خواهرم باشه لطفاً ، سرمو گرفتم بالا رو به آسمون گفتم خدایا خواهرش خانم خوبیه و جملمو ادامه ندادم گفتم چراااا فلانی چی شده مگه ؟ گفت امروز عمل داره ... خیلی پکر بود ، حق داره نگران خواهرشه .

خواهر علی امروز عمل کرد ، توده بدخیم بوده و کامل تخلیه شده ... لطفاً براش دعا کنید ، ۳ تا بچه قد و نیم قد داره .

پریروزا خانم همسایه حالش بد شد و آمبولانس اومد و بردنش بیمارستان ، مشکل تنفس و ریه داره ، اون لحظاتی گه میبردنش ، دقیقاً تکرار تاریخ بود انگار :( ا ین بار که مادربزرگ نازنینمو امبولانس برد بیمارستان بخاطر ریه و تنفس ... دیگه برنگشتن . خدا به خانوم همسایه سلامتی بده ، روح مادربزرگم شاد . خیلی حس بدی بود و حال مامان خیلی اب شد . هنوزم برنگشته خونه ، امیدوارم سلامت برگرده .